رقص دستان

حس خنک

"الفی" روئیده

ریشه در قلب سفیدی دارد

و به دنبالش "ب"

پشت سر فصل هجوم قطرات

آب راه افتاده

چشمه ای پاک وزلال

پر از جوش وخروش

می شوم همسفرش

من و مشکی بر دوش

# # # #

لب من تر شده است

تشنگی می جوشد

از درون دل من

تازه چشم دل من باز شده ست

روح من آبله پرداز شده ست

# # # #

تشنه ی  چشمه توست

شب تبداری اندیشه من

تو چه کردی با من؟

تو چه گفتی؟

چه نوشتی؟

# # # #

روی آن تکه الماس سیاه

دست تو نور نوشت

و مرا تشنه تر از دریا کرد

# # # #

باز هم مشک مرا

از همان چشمه ی جوشان نگاهت تر کن

باز هم تشنه ترم

بی تو من شب شده ام

رقص دستان تو را می خواهم

نیز موسیقی لبهای تو را

ونگاهی که به دریای خدا خیره شده ست

 

 

 

 

سیب

 

 

سیب سرخ

خواب دیدم

چانه ات برشانه هایم

گونه ات برگونه هایم

شانه هایم تکیه گاه اشکهایت

اشکهایت مرکب تندعبور ازقلعه ویرانه هاست

سیب های بانمک

محصول پهنای ستبر شانه هاست

گریه کن برشانه هایم

سیب را فریاد کن

تا رهایی

گاز سیبی سرخ باقی مانده است

سیب رافریاد کن 

گفتگو

  بید مجنون زیبا

دوست دارم

که پس از اینهمه سا ل

خستگی از تن خود دور کنم

بنشینم به تماشای درون

پای بید مجنون

یا لب ساحل دریای سفید

یا لب جوی شب تابستان

یاخیابان شلوغی که پر از ماشین است

انتخابم خوبست

بید مجنون بد نیست

می روم سایه ی بید

لرزش برگ بید

باهنرمندی باد

می نوازد آهنگ

هی به من می گوید

خانه ات باد آباد

که مرا کردی یاد

من به او میگویم

کاش من مثل توروشن باشم

و شوم مایه ی آرامش مهمانهایم

گوشها وا شده است زیر این سایه سرد

هی صدای سخن بید شنیدن دارد

من گل می شنوم!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟

ای خدا از تو تشکر دارم

 

 

و صدا می پیچد

بازدر........

 

 

 

یاد تو هست

رگ وریشه ی تو در خاک است

می توانی بنشینی برخاک

وبنوشی آبی

صاف وبی رنگ وپاک

او به من می گوید

که تو هر وعده بیا

سر این سفره ی بی رنگ وریا

نوش جان نان حلال

صبح خرسند شوی

و پس چله ی سرد

ازطلوع تو طلا می ریزد

گام برمی داری

اول راه تنومند شدن

او به من می گو ید   

بید را میگویم

من به تو رشک برم

من همین جاهایم

اندکی بالاتر

ریشه ام در خاک است

جای تو افلاک است

گفتگوی من وبید

باز طولانی شد

وقت رفتن شده است

باید از محوطه رفت

شب یلدا شده است

خواب آرام مرا می خواند

مادرم سینه ی خو د می شکفد

صبح هم نزدیک است

باید آنجا بروم مدرسه و صف بکشم

صف ما طولانی است

وضع ما بحرانی است

آرزویم این است

مشقهای شب من خط نخورد

زیر این نامه ی انبوه وسیاه

 بشود یک امضاء