رقص دستان
"الفی" روئیده
ریشه در قلب سفیدی دارد
و به دنبالش "ب"
پشت سر فصل هجوم قطرات
آب راه افتاده
چشمه ای پاک وزلال
پر از جوش وخروش
می شوم همسفرش
من و مشکی بر دوش
# # # #
لب من تر شده است
تشنگی می جوشد
از درون دل من
تازه چشم دل من باز شده ست
روح من آبله پرداز شده ست
# # # #
تشنه ی چشمه توست
شب تبداری اندیشه من
تو چه کردی با من؟
تو چه گفتی؟
چه نوشتی؟
# # # #
روی آن تکه الماس سیاه
دست تو نور نوشت
و مرا تشنه تر از دریا کرد
# # # #
باز هم مشک مرا
از همان چشمه ی جوشان نگاهت تر کن
باز هم تشنه ترم
بی تو من شب شده ام
رقص دستان تو را می خواهم
نیز موسیقی لبهای تو را
ونگاهی که به دریای خدا خیره شده ست

باسلام