قطار ميگذرد

بر ريلي سرخ

اما نه از زمين

ومقصدش

انتهاي اغوش باز ربيع

چشمان مخمور باد

چرخش فلك را مي نوشد

تا فرصتي دوباره

به رقص اورد با موسيقي خون

بيرق قطار را

ودستها استواري بنوشند

از سينه هاي خروشان

****************

در اخرين ايستگاه

سوت رفتن  خيلي ها را بيدار مي كند

تماشا چياني كه هنوز سويي دارند

طپش سينه ها يشان براي رسيدن دوباره قطار شور مي گيرد

*************

دل به باد مي سپارم

و چرخش فلك مي نوشم

تا فصل سرخ ريل ها

دري گشوده شود